اتاق نارنجی

ترجمه ی من با عنوان:


"اعتراض به توهمات"


در عقربه

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

مقاله ی من با عنوان :

حضور در گالری های هنر معاصر:نقد یا سکوت؟

در سایت عقربه



+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1392ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 


ترجمه ی من با عنوان :

معرفی هنرمند:جنی ساویل

در سایت مجله ی عقربه



+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

دوستان عزیزم! از این شماره بنده دبیر بخش هنرهای تجسمی مجله ی الکترونیکی عقربه می باشم. لطفا در صورت تمایل مقالات و مطالب مربوط به این بخش  خود را به ایمیل من ارسال نمایید. همچنین در هر شماره نمایشگاهی مجازی از آثار هنرمندان برگزار می شود. برای خواندن فراخوان و اطلاعات بیشتر در این زمینه به سایت عقربه مراجعه نمایید:

http://www.aghrabe.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت...


+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1391ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1391ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1391ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1391ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 




+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1391ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 




+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1391ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

پرفورمنس " سنگها و رنج ها"

زمانی آنقدر به احساسم جولان می دادم که حاکم مطلق زندگیم بود.خورشید در شب هم برایم طلوع میکرد و هر وقت دلتنگ باران می شدم می بارید و زمین مادرم بود و من پادشاهی می کردم روی اندامش و از سینه هایش شعر می مکیدم..شبهایم لبریز بود و خدایم از پشت پنجره مدام برایم دست تکان می داد و هروقت که می خواستمش توی دستهایم بود....اما مدتی می شود که پرت شده ام از هستی بیرون.. افتاده ام گوشه ای میان سوال ها و حجم ها.. من فقط یک قدم از زمین فاصله گرفتم تا بهتر ببینمش انوقت زمین با تمام مادری اش ناگهان مرا ترساند.بیگانگی با سر دردی کشدار آغاز شد و سرگیجه ها حیرانم کردند...خورشید را هرچه صدا کردم نیمه شب نیامدو باران نبارید و خدایم از پشت پنجره دور شد.. شدم عین دختربچه ای  که در بازاری شلوغ ناگهان مادرش کنارش نیست..محکم ایستاده ام سرجایم و با بغض منتظرم تا برگردد.. برگردد و محکم بغلم کند و بگوید: من اینجایم دخترکم..دیگر تمام شد رنج..

اندوه حقیقت دارد..رنج واقعی ترین چیز این دنیاست .. روزهایی هست که حس می کنم رنج تمام دنیا روی شانه های من است و من مسئول به دوش کشیدن اندوه تمام دنیا هستم.. دلم میخواهد این کوله ی سنگین را بگیرم و با خود به جایی دور ببرم..انقدر دور که دیگر دل هیچ انسانی نگیرد و هیچ شاعری در تاریکی شعر نگوید و هیچ نقاشی سیاهی را نقش نزند و هیچ فیلسوفی رنج نکشد..

اجرای "سنگ ها و رنج ها" ایده ایست که در ان اجرا کننده در برنامه از مخاطبان خود میخواهد که در لحظه ان چیزی را که در زندگی بسیار برایشان رنج آور و تلخ است روی یک تکه سنگ که توسط اجراکننده به آنها داده می شود بنویسند..پس از روی هم انباشته شدن حجم زیادی از سنگ ها اجراکننده مسیری سخت و طولانی را به تنهایی به کشیدن این سنگها می پردازد و مخاطبان نظاره گر دور شدن اجراکننده و به همراه ان غم ها و رنج هایشان هستند.. در پایان مسیر اجرا کننده سنگ ها را به همراه رنجهایشان به آغوش طبیعت رها می کند..

در این اجرا این سوال مطرح می شود که ایا به راستی اندوه بشریت را پایانی هست؟ چرا تنها فقط عده ی محدودی از انسانها سنگینی بار رنج ها را به دوش می کشند؟آیا در طول مسیر کسی از مخاطبان به کمک اجرا کننده خواهد شتافت؟


در گوشه و کنار باغ میهمانان مشغول نوشتن رنج هایشان بر روی سنگ ها میشنود

بعد از جمع اوری سنگ ها،شروع به حرکت می کنم.. سنگها بسیار سنگین اند و حس می کنم نوشته های روی انها انها را سنگین تر کرده اند..

چیزی از مسیر نگذشته که دستهای کسی را کنارم حس می کنم و سبک تر شدن وزن کیسه..نگاه می کنم..کسی دارد کمکم می کند..

و کمک های دیگر..

گوشه ای از طبیعت را انتخاب می کنم.. و شروع می کنم به رها کردن سنگها..دخترکی اینجاست که از ابتدای مسیر همراهی ام کرده و مشتاقانه منتظر است نوشته ی روی سنگ اورابخوانم.. نوشته را میخوانم..بزرگترین رنج برای او دور شدن از مادرش است..

سنگ ها را یکی یکی به دوردست پرت می کنم..رویشان نوشته شده: انسان بودن، تنهایی، ازدهام، از دست دادن برادرم، نان و....



برای دیدن سایر آثار سی و سومین برنامه ی هنر در روستا به ادامه ی مطلب مراجعه کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

نمایشگاه نقاشی من و گروهی از هنرمندان قائمشهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

مترجم:روجا رضایی
منبع:گاردین

فریدا هیوز داستان پشت طراحی های بدیع و زیبای مادرش،سیلویا پلات،را آشکار می کند


زندگی مشترک سیلویا پلات و تد هیوز الهام بخش برخی از درخشان ترین شعر قرن گذشته است.اما سیلویا یک هنرمند کامل هم بود.فریدا هیوز داستان پشت طراحی های بدیع و زیبای مادرش را آشکار می کند:

در دوم نوامبر 2011، نمایشگاه طراحی های خودکارو جوهر مادرم در گالری میور در لندن گشوده شد.این طراحی ها را پدرم، تدهیوز، شاعر برجسته که در 28 اکتبر 98 درگذشت به من داده بود.اما اینها تنها میراث من از والدینم نیستند.اگر آرایش ژنتیکی ربطی به تمایلات داشته باشد،باید بگویم من تمایلات متضاد فراوانی در نوشتن شعر و همچنین طراحی و نقاشی کردن دارم.درحالیکه والدینم علی رغم توانایی های هنری شان، تصمیم گرفتند انرژی اولیه ی خود را صرف نوشتن کنند،من فکر میکنم انجام هر کدام از اینها بدون دیگری امکان پذیر نیست.

اگرچه مادرم در درجه ی اول بخاطر رمان نیمه اتوبیوگرافی اش به نام "حباب شیشه" و اشعارش بویژه آخرین مجموعه اش با نام "آریل" که در سال65 بعد از خودکشی او در سال63 منتشر شد شناخته شده است اما شور و شوق او برای هنر در تمام زندگی کوتاهش نفوذ کرده بود.اولین نامه ها و خاطره ها و شعرهایش معمولا به اندازه ی زیادی تزیین شده بودند و او امیدوار بود که این طراحی ها بتوانند مقالات و داستانهایی را که او برای انتشار نوشته بود مصور کنند.

او پدرم را زمانی که در رشته ی زبان انگلیسی در دانشگاه نیونهام در کمبریج از اکتبر1955 تا جون 1957 با بورس ایالتی تحصیل میکرد ملاقات کرد.انها در16 جون 1956 با یکدیگر ازدواج کردند و ماه عسل خود را در پاریس و بنیدورم سپری کردند که مادرم بسیاری از طراحی های این نمایشگاه را در انجا انجام داد.

در سال 1956 یکی از مقالات او درباره ی اسپانیا در مجله ی" کریستین ساینس مانیتور" منتشر شد. این مقاله با یکی از طراحی های او از یک قایق ماهیگیری اسپانیایی مصور شده بود.در 28 آگوست اودر نامه ای برای مادرش،اورلیا پلات، چنین نوشت:"احساس میکنم در حال پرورش نوعی سبک بدوی متعلق به خودم هستم.طراحی های اولیه ی من در کمبریج دربرابر این طراحی هایم هیچ نیستند. منتظر بمان خواهی دید." یکی دیگر از مقالات او با عنوان "کاوش ها منجر به اکتشافات جالبی می شوند" در 19اکتبر 1959 در همان مجله منتشر شد.برای این مقاله هم از طراحی های قدیمی تر او از یک اجاق چوب سوز قدیمی،یک تایر،یک چرخ دستی خارج از آلونک و مجموعه ای از بطری های سفالی استفاده شده بود.

اولین طرح از این طراحی ها با یک طراحی دوم همراه است که با مقدار اندکی تفاوت همان موضوع را بررسی و مطالعه می کند.مادرم اغلب موضوع هایش را بیشتر از یکبار طراحی میکرد.تا آنجا که من میدانم تصویر نیمرخ پدرم را در پاریس دوبار کشیده بود یکبار از سمت راست صورتش و بار دیگر از سمت چپ آن.

ادبیات و هنر به طور مداوم جوانب زندگی پدر و مادر را به هم مرتبط کرده بود.پدرم در آخرین مجموعه ی شعرش به نام "نامه های تولد" به طراحی های مادرم اشاره می کند.اوهمچنین در شعرش به نام "پاریس تو" مستقیما به مادرم در حال طراحی پشت بام های پاریس، یک راهبند ترافیک،یک بطری و او اشاره می کند.در سال 1958 یعنی زمانی که پدر و مادرم برای کار به آمریکا نقل مکان کرده بودند،در یک نامه از "آرت نیوز" از مادرم شعری درباره ی هنر خواسته شده بود.در نتیجه مادرم هشت شعر نوشت که ازآثار سه هنرمند مورد علاقه اش الهام گرفته بود:پل کلی،روسو ودکیریکو.او در22مارچ 1958 در نامه ی دیگری به مادرش چنین نوشت:" منبع الهاماتم را کشف کرده ام و آن هنر است. هنر بدویانی مانند هانری روسو،گوگن،پل کلی و دکیریکو."

در زمان نوشتن این شعرها مادرم با برنامه ی "آوای هنرمند" در رادیو به همراه پدرم مصاحبه ای داشت و چنین توضیح داد:" من تخیل تصویری دارم.برای مثال منبع الهام من نقاشی است نه موسیقی. من این را به روشنی می بینم."

ترجمه ی شعری از سیلویا پلات:

"آیینه"
من نقره ای رنگ و دقیق ام. هیچ تصور قبلی ندارم
هرانچه می بینم بی درنگ می بلعم
درست همانگونه که هست ،بی غبار از عشق یا نفرت
ستمگر نیستم فقط راستگویم
چشم خدایی کوچک،چهار گوش
اغلب به دیوار روبه رو می اندیشم
صورتی است و لکه دار
به آن مدت ها خیره شده ام
گویی که بخشی از قلب من است
ولی پیدا و ناپیدا میشود
صورتها و تاریکی بارها مارا زهم جدا می کنند
حالا من دریاچه ام
زنی بر رویم خم شده است
برای شناختن خود سرا پای مرا میکاود
و سپس به شمع ها یا ماه ،این فریبکاران،باز میگردد
پشت اورا می بینم و صادقانه منعکس می کنم
او با اشکها و تکان دادن دستش به من هدیه میدهد
برایش مهم هستم.می آید و می رود
هرصبح چهره ی اوست که جایگزین تاریکی میشود
او در من دختر جوانی را غرق کرده است
و در من زنی سالخورده روزهای مداوم به سوی او
برمیخیزد
چونان یک ماهی هولناک...

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

انجمن هنرهای تجسمی قائمشهر برگزار می کند:


انجمن هنرهای تجسمی قائمشهر در نظر دارد  به مناسبت روز زن، نمایشگاهی از هنرمندان تجسمی بویژه نقاشان این شهر برگزار نماید.

متن کامل فراخوان در ادامه ی مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  | 

لورا بارتن. روزنامه ی گاردین.3 شهریور 1390

مترجم: روجا رضایی

در حومه ی کراملینگتن چیزی قابل توجه در حال شکل گیری ست. یک مجسمه ی غول پیکر از یک زن که در چشم انداز حک شده است.باچهارصد متر طول و بلندتر از فرشته ی شمال،"نورتامبرلندیا" بزرگترین ماکت از بدن انسان در جهان خواهد بود.این مجسمه توسط چارلز جنکز طراحی شد و از 1.5m تن بارگران که از معدن باز شاتن در همان نزدیکی آورده میشود ساخته شده است.با اتمام ان در سال 2013، بازدیدکنندگان قادر خواهند بود تا روی بدن غول پیکر آن راه بروند،روی ساق پا و ران ها وسینه های 34 متری اش در حالیکه نمای نورتامبرلند  و همچنین فرم برهنه ی زن را تحسین می کنند.

نورتامبرلندیا.jpg

اما نورتامبر لند تنها نیست.سرزمین انگلستان با فرم های زنان زنده است."بریتانیاس" در بلینگزگیت،"پانکرست" در ویکتوریا،"الانور" درلیورپول، با الهه هایی که با نرمی وشرم لباس پوشیده اند در خاته باغ های باشکوه،عزاداران ملایمی که در میان گلهای سرخ در گورستان های گیت به بیرون جوانه زده اند و پیکرهای تمثیلی که سرکشانه در اتاق های شهر گلاسکوو هولبورن ویاداکت ایستاده اند.فرم های آنها متفاوتند از شهوانی گرفته تا لاغر و نحیف، از متین و جدی تا بی شرم و گستاخ. در اینجا ما هشت مجسمه از پیکر زنان را معرفی می کنیم که در مناظر انگلستان مورد تحسین هستند.

1.       ونوس برادگیت اثر فرناندو بوترو.میدان اکسچنج.خیابان لیورپول.لندن

بوترو،مجسمه ساز کلمبیایی،این مجسمه ی شهوانی پنج تنی را در سال 1990خلق کرد و آن را در مرکز منطقه ی مالی لندن قرار داد. او به سمت راست خودش دراز کشیده است،با پوستی شاداب که به طرز مبهمی پوشیده شده است،باچشمانی رو به آسمان و دستانی نیمه بالا برده.او را در روزهای هفته ببینید و به این ناهماهنگی خوش ایند توجه کنید.قوس ها وانحناهای ظریف بدن او در تضاد کامل با معماری زاویه دار بلوک های دفتر شهر است.

 

 ونوس براد گیت.jpg

2.      بانوی آب.آلاناه روبینز.جنگل گریزدیل.کومبریا

جنگل گریزدیل،خانه ی تعداری ازخیره کننده ترین مجسمه های انگلستان است.60 اثر دائمی در تعامل با مناظر در این مکان خلق شده اند که شامل اثر چارلز بری به نام "ستون نور" در سال 1994و اثر "چند سرخس" از کری ماریسون. در میان این آثار مجسمه ی "بانوی آب" دیده میشود که یک زن لاغر اندام را نشان میدهد که بازوانش را بالا گرفته و یک قنات آب را به سمت زنی دیگر در مقابلش هدایت می کند.این یک اثر کاملا جادویی ست و در لکه های نور جنگل به نظر زنده می اید.

بانوی آب.jpg

 

 

3.      "نشستن" اثر سوفی رایدر.پارک مجسمه سازی یورک شایر.

سوفی رایدر در سال 1986 شروع به اقامت در پارک مجسمه سازی یورک شایر کرد.کار او به عنوان "اکتشاف روان و جنسیت زن" توضیح داده شده است.در مجسمه ی سال 2007 به نام" نشستن" این عنوان به شکل زنی بزرگ،خاکستری و برهنه است که سری به شکل خرگوش وآرام روی چمن ها نشسته است،پاهایش به زیر جمع شده و روی یک بازویش تکیه داده است. بخش عمده ی لذت بردن از کار رایدربخاطر  بافت کار،برنز بهم ریخته و ناهموار و رنگ مات  وهوای جالب و عاشقانه ی مجسمه است.

 

 نشستن.jpg

4.      "رودخانه" اثر دروا میستری.بیرمنگهام

هنگامی که در اوایل دهه ی  90برای اولین بار مجسمه ی میستری از یک زن برهنه در یک فواره به بیرمنگهام مرکزی رسید مردم محلی نام کوچک فلوزی در جکوزی را به ان دادند.برنز وسیع ان صافتر از آنیست که لقب داده اند.با پشت به آب در حال استراحت با زانوان جمع شده و صورتش کاملا عالی ساخته شده است.دور لبه استخر نقل قولی از نورتون سوخته اثر تی اس الیوت وجود دارد:

 

استخر پر از آب از نور خورشید

و گلهای رز آرام، آرام

سطح آب درخشان ازقلب  نور

همه ی نورها پشت سر ما بودند و در آب منعکس شده بودند

بعد یک ابر گذشت و استخر خالی بود

 

جالب توجه این است که "رودخانه" تنها مجسمه ی آبی از زن در بیرمنگهام نیست،در همان نزدیکی در کمپ دانشگاه بیرمنگهام،مجسمه ی مسحور کننده ی  برنزی" پری دریای" اثر ویلیام بلوی وجود دارد.

 رودخانه.jpg

5.      "خانواده ی انسان" اثر باربارا هپ ورث.اسنیپ مالتینگز.سوفولک

درست نیست اگر بخواهیم درباره ی منظره و مجسمه در بریتانیا صحبت کنیم اما نامی از هپ ورث نبریم.در سال1946 او در توضیح رویکردش به مجسمه سازی چنین اشاره کرد که: "اول و آخر این پیکر انسان است که در یک محیط بیرون از شهرمیتواند بخش آزاد و متحرکی از یک کلیت بزرگتر باشد.این رابطه ی بین پیکره و منظره برایم اهمیت حیاتی دارد. من نمیتوانم چنین چیزی را درشهر احساس کنم."به این ترتیب دیدن کار هپ ورث در محیط بیرون درست و قابل احترم است. سه تا از پیکرهای برنزی او در اطراف سالن کنسرت در اسنیپ مالتینگز،محل جشنواره ی سالانه ی آلدبرگ،در بستری از نی ها قرار دارند."خانواده ی انسان" پروژه ای بود که در سال 1973 توسط هپ ورث آغاز شد.آن از 9 پیکر انتزاعی تشکیل شده است. اجداد،پدر ومادر،عروس و داماد و فرزندان.دو قالب از پیکرها ساخته شد و مجموعه ی کامل آن در پارک مجسمه سازی یورک شایر درمعرض دید است.مجموعه ی دوم تقسیم شد.سه تا از آنها(دختر جوان ،والدین 1 و والدین 2) در ویکفیلد زادگاه هپ ورث و سه تای دیگر(اجداد1 و اجداد2 و والدین 1) در سوفولک قرار دارند.آنها منظره ی ای باشکوه بوجود اورده اند.با ابهت،باستانی و توتمیک. شاعرسیمون آرمیتاژ شکل بلوک مانند انها را چنین توصیف کرد: "پر از احتمال های زیبا"

 خانواده ی انسان.jpg

6.      "زن خمیده:آرنج" اثر هانری موور.لییدز

مجسمه ی زنان مووردر مکانهای باز بیرون در اطراف کشور قابل تحسین اند-از هاتفیلد هوسدر هرتفوردشایر تا یک بنای مسکونی درکنینگتن جنوب لندن.این مجسمه ی دلچسب در خارج از گالری هنر در شهر لیدزقرار گرفته است با پوستی که عمیقا جلا داده شده است و سایه هایی صیقل داده شده،مشتهایش گره کرده و یک پایش رو به بالاست.موور که جوانی اش را در شهر لیدز گذرانده، خودش مجسمه را در جایش قرار داد در تابستان قبل ازاینکه مجسمه سازی جدید گالری باز شود.طبق گزارشات او از تضاد بین فرم گرد مجسمه و سنگ اهک سخت بیرونی گالری لذت می برد.

 زن خمیده،آرنج.jpg

7.      "آژیر" توسط اندرو والاس.نیوکاسل

در بالای سندگیت استپز در نیوکاسل مجسمه ی اندرو والاس به نام "آژیر" قرار دارد.این مجسمه از سال 1955 در این مکان بوده است ویک یار برای مجسمه ی خدای رودخانه از والاس است که در نزدیکی آن و در حال فرستادن بوسه ای به "آژیر" است.این مجسمه از برنز ساخته شده است و ما فقط نیم تنه ی برهنه ی ان را می بینیم درحالیکه دستانش را به کمرش زده است.سرش به طرز اغراق امیزی ساخته شده و پشت سرش فرم راه راه است وبه عنوان گوشواره زنگوله ای به گوشش آویزان است.چیزی از مجسمه ی ایسترآیلند در وقار او وجود دارد.سطح چانه او و نگاهش به طول رودخانه است به مرکز بالتیک در ساحل دور.

آژیر.jpg

 

8.      "پری دریایی فولک استون" اثر کورنلیا پارکر

مجسمه ی برنز خیره کننده ی پارکر که از مدل  یک زن 38ساله( جورجینا بیکر)  که مادر دو فرزند است ساخته شده است یکی از نقاط برجسته ی این سه سالانه ی فولک استون بود. یک چیکر محکم و بویژه بدون دم،کاملا به رنگ مسی در کنار ساحل.چارکر تحت تاثیر مجسمه ی پری دریایی توسط ادوارد اریکسون بوده است که در یک جایی در زمین اطراف کوپنهاگ از سال 1913 قرار دارد.خانم بیکر از میان 50 نفر از محلیان همان منطقه که برای مدل شدن درخواست داده بودند انتخاب شد. او از میان رقیبانش بخاطر فیزیک مجسمه گونه اش و بخاطر روح آزادی در او انتخاب شد."پری دریایی فولک استون" در بندر شهر بر روی صخره ای بالای ساحل سانی سند نشسته است. با پاهایی که با جلبک دریایی دنبال شده اند و نگاهش به آب خیره است.

پری دریایی 1.jpg

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط روجا رضایی  |